تبليغاتX
دوستانه ها
دوستانه ها
به نام خدایی که در همین نزدیکی است
قالب وبلاگ
« رادیو جوان مرد نقطه. از بس که برنامه ندارد نقطه. »


برچسب‌ها: عملکرد ضعیف رادیو, کاهش سطح برنامه ها, اعتراض گروهی
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 13:47 ] [ نازنین ] [ ]
سلام چند روز پیش تو خوابگاه نشسته بودیم که به دوستام گفتم کیفاتونو خالی کنین رو زمین تا ی عکسی از محتوای داخلیش بندازم البته از جزوات فاکتور گرفتیم وقتی عکسارو انداختم خیلی برام جالب اومد و تصمیم گرفتم بذارمشون رو وبلاگم تا مایحتوای کیف چندتا دانشجوی دختر رو به مقایسه بذارم چندتا دختر دانشجو اونم از نوع درسخونش

این پستم پیام یا حرف خاصی نداره برداشت آزاده

نظراتتونو در مورد عکسا بگین

۱-

DSC00237.jpg

 

۲-

DSC00238.jpg

۳-

DSC00239.jpg

۴-

DSC00240.jpg

۵-

DSC00982.JPG

خوب اینم ۵ نمونه کیف دخترونه

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

فرا رسیدن سالروز میلاد بانوی دو عالم  حضرت فاطمه (س ) و روز مادر رو به همه مامانای خوب ایران زمین و مخصوصا مامان گل خودم تبریک میگم

امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشین

فعلا

بای

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:10 ] [ نازنین ] [ ]
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.

مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"
****************************** **
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
خدا پشت پنجره ایستاده
[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:9 ] [ نازنین ] [ ]

ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!


لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. -نارسیس

مدت ها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر
آنکه خوک از این کار لذت می‌برد. -جورج برنارد شاو


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد ولی او می خواهد
خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از
انچه هستند تصور می کند.
(
مونتسکیو)
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به
خاطرکسانی که شرارت ها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند
انیشتین


بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا


یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

مرد به این امید با زن ازدواج می کند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این
امید با مرد ازدواج می کند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید
می شوند.
"
آلبرت انیشتین"

روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی
می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.


جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر
می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس
دنیا به حساب می‌آیند. - نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا
خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.
چارلز استیون هامبی
بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد
جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد. / الیزابت استون

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری
بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.جی.‌ام. بری


شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا
بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم. / الکس تان

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف

بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم
بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا
نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو

 

جهان سوم جایی است که هر

کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب
می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی

 

هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن
بنا نهاده شده است
"
ویل دورانت"

مردم دو دسته‌اند، یا گول می‌خورند یا گلوله...

از دفتر خاطرات یک دیکتاتور

هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ

 

من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به
ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون


وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از
کنار همین آدم ها رد میشی

 

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 7:31 ] [ نازنین ] [ ]
سلام خوبین؟

چه خبرا ؟

بلاخره بعد کلی بحث و دعوا کلاسامونو از ۲۲ام تعطیل کردیم و برگشتیم به سوی خونه

امروز هم که پس از مدتها اومدم وبم دیدم ای دل غافل نزدیک ی ماهه آپ نکردم گفتم امشب سریع ی اپی بذارم و عیدو هم جلو جلو تبریک بگم

امسال برا من خیلی خیلی زود گذشت مثل اینکه همین دیروز بود که من داشتم برا تحویل سال ۹۰ پست میزاشتم اما الان دارم برا سال ۹۱ و عید ۹۱ پست وارد میکنم

امسال خانواده ی ما کمی بزرگتر شد و چندتا نی نی کوچولو به جمعمون اضافه شدن نی نی کوچولوهایی که هنوز ۴۰ روزشون نشده البته ۲ تاشون به دنیا اومدن و یکیشونم تا ۲۸ ام این ماه به دنیا میاد

علیسا و نرجس و ....(فعلا اسمشو نمیدونم ولی به احتمال قوی الین باشه)عزیز امیدوارم که دنیا روی خوششو بهتون نشوون بده و درکنار مامان و بابا عمر با عزتی داشته باشین و به خوبی بزرگ بشین

ی نی نی دیگه هم سال بعد به جمع خانوادمون میپیونده که اونم قدمش پیش پیش مبارک باشه

خوب از بحث خانوادم بگذرم خواستم پستمو متفاوت تر از همیشه بذارم برا همون از خانواده گفتم

و اما این روزا بوی بهار از هرجایی به مشام میرسه و احساس میشه همه پر از شور و احساس شدن و به نوعی دارن خودشونو برا سال تحویل و سال نو آماده میکنن امیدوارم سال ۹۱ سال خوبی برا همه باشه سالی پر از برکت و سلامتی و شادی

حالا بریم سراغ جشن بهار و تبریکات و دعاهای ویژه

                                             

                                                  

                                                      

یا مقلب القلوب والبصار

                              یا محول الحول واحوال

                                                          حول حالنا الا احسن الحال

nowrouz_88.jpg

 

 

دعای سال تحویلی:خدایا سال ۹۱ رو سالی پر برکت و پرروزی قرار بده

خدا جونم مادر و پدرهامونو سلامت نگه دار و سایشونو از سرمون کم نکن

خدا جونم سلامتی و گل خنده رو مهمون لبهای همه بکن

خداجون عمری با عزت نصیبمون کن

خداجونم نگاهتو ازمون نگیر

 

حرف دلی:

سلام خدا جونم

سال ۹۰ با همه پستی ها و بلندی هاش گذشت و خوبی و بدی سپری شد

خدا جونم خودم خوب میدونم امسال بنده ی خوبی برات نبودم و بعضی کارام باعث شد ازم

دلگیر و ناراحت بشی .خداجونم ازت میخوام منو ببخشی وکمکم کنی تا در راه ضای تو قدمامو محکم تر

بکنم .

 

دوستانه نوشت:لحظه ی تحویل سال اگه یادتون بود و از خاطرتون گذشت منم دعا کنید

سال خوبی رو براتون آرزو میکنم ایشالا سالی پر از موفقیت براتون باشه

 

دعای رادیویی:امیدوارم دوباره روزای اوج رادیو جوان برگرده مثل چند سال پیش

خدایا عواملو کمکشون کن تا دوباره بتونن رادیو رو به اوج برسونن

 

مرسی سال خوبی داشته باشین

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 1:22 ] [ نازنین ] [ ]
قدرت خارق العاده تلقين
می گويند شخصی سر کلاس رياضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بيدار شد وباعجله دو مسأله راکه روی تخته سياه نوشته بود يادداشت کرد و بخيال اينکه استاد آنها را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز وآن شب برای حل آنها فکر کرد. هيچيک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت . سرانجام يکی را حل کرد وبه کلاس آورد. استاد بکلی مبهوت شد ، زيرا آنها را بعنوان دونمونه از مسائل غير قابل حل رياضی داده بود. 
اگر اين دانشجو اين موضوع را می دانست احتمالاً آنرا حل نمی کرد، ولی چون به خود تلقين نکرده بود که مسأله غير قابل حل است ، بلکه برعکس فکر می کرد بايد حتماً آن مسأله را حل کند سرانجام راهی برای حل مسأله يافت. 


برای آنکس که ایمان دارد ناممکن وجود ندارد

چند نمونه فراموش نشدني باعث تغيير نگرش پزشكان و روانشناسان شد.
 

يك زنداني كه قصد فرار داشت بطور مخفيانه خود را در يكي از اتاقكهاي قطار جا داده بود و بعد از حركت فهميده بود كه در يخچال قطار قرار دارد. 
زنداني مطمئن بود كه در طي چندين ساعتي كه در يخچال قرار دارد منجمد خواهد شد و دقيقاً اينطور هم شد. 
اما بعد از رسيدن به مقصد مشاهده كردند كه زنداني يخ زده در حالي كه يخچال قطار خاموش بوده است و اين نشان ميدهد كه شخص زنداني به خود تلقين كرده كه منجمد خواهد شد و اين تلقين براي او حكم يك تصوير ذهني مطابق با افكار او داشته و همين باعث شده كه سلولهاي بدن وي واقعاً سرما را حس كرده و كم كم منجمد شود.


نمونه ديگر آزمايشي بود كه به پيشنهاد يكي از روانشناسان بر روي دو تن از مجرمين محكوم به اعدام انجام شد. 
آزمايش به اين صورت بود كه مجرم اول را با چشماني بسته در حضور مجرم دوم با بريدن شاهرگ دستش او را به مجازات رساندند. در اين هنگام نفر دوم با چشمان خود شاهد مرگ او بر اثر خونريزي شديد بود. سپس چشمان نفر دوم را نيز بستند و اين بار شاهرگ دست وي را فقط با تيغه اي خط كشيدند و در اين حين كيسه آب گرم نيز بالاي دست وي شروع به ريختن مي كرد اين در حالي بود كه دست او به هيچ وجه زخمي نشده بود. اما شاهدان يعني پزشكان و روانشناسان با كمال ناباوري ديدند كه مجرم دوم نيز پس از چند دقيقه جان خود را از دست داد چراكه او مطمئن بود كه شاهرگ دستش به مانند نفر اول بريده شده و خونريزي مي كند. ريخته شدن خون را نيز بر روي دست خود حس مي كرده است. در واقع تصوير ذهني او چنين بوده كه تا چند لحظه ديگر به مانند نفر اول هلاك مي شود و همين طور هم شد.
 

اين نشان مي دهد كه دستگاه عصبي شما با توجه به آنچه فكر مي كنيد يا خيال مي كنيد كه حقيقت دارد واكنش نشان مي دهد. 

دستگاه عصبي شما تجربه خيالي را از تجربه واقعي تميز نمي دهد. 
در هر دو مورد با توجه به اطلاعاتي كه از ناحيه مغز در اختيار او قرار مي گيرد واكنش نشان مي دهد. 
اين يكي از قوانين اوليه و اصولي ذهن است. در واقع اينطوري ساخته شده ايم. وقتي اين قانون را در افراد هيپنوتيزم شده مشاهده مي كنيم شك مي كنيم كه حتما نيرويي مرموز يا فوق طبيعي در كار است. 

در واقع آنچه را كه مي بينيم فرايند طبيعي عمل مغز و دستگاه عصبي انسان است و نه چيز ديگر.
در پديده هيپنوتيزم اگر بيمار بدرستي گفته هاي شخص هيپنوتيزم كننده معتقد باشد كارهاي حيرت آور انجام مي دهد و بيمار رفتاري متفاوت از خود نشان ميدهد زيرا طرز فكر و باورش تغيير كرده است. 


هيپنوتيزم يا خواب مصنوعي هميشه به نظر اسرار آميز بوده است زيرا هميشه فهم اينكه چگونه باور كردن مي تواند منجر به رفتار غير عادي انسان شود دشوار بوده است. با خواب مصنوعي چنان برخورد شده كه انگار نيرو يا قدرت ناشناخته اي در كار است. اما حقيقت اين است كه وقتي شخصي را متقاعد مي كنيد كه قدرت شنوايي اش را از دست داده رفتار ناشنوايان را پيدا ميكند. وقتي او را متقاعد مي كنيد كه نسبت به درد حساسيت ندارد، مي تواند بدون بيهوشي تحت عمل جراحي قرار گيرد و در اين ميان نيروي مرموزي هم در كار نيست.
 

ازتون میخوام که لحظه به لحظه مواظب گفته ها، فکرها و حرفای دلتون باشین. مواظب باشین که به خودتون چی میگین هیچ وقت نگین که چرا زندگی من اینجوری چون همش دست خودتون و این شمائین که زندگی خودتون رو به ویرونه و کلبه ای خرابه تبدیل میکنین یا به قصری باشکوه و شاهکاری بی نظیر



[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 12:8 ] [ نازنین ] [ ]
چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را

بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن
 
کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا
 
حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن
 
دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را
 
بخاونید


برچسب‌ها: مطالب علمی, تحقیقات علمی, توانایی مغز انسان
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 0:25 ] [ نازنین ] [ ]

FROGS

 

قورباغه ها 


 
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.....

 Who arranged a running competition.

 

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با

هم مسابقه ی دو بدند .

 

The goal was to reach the top of a very high tower

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .

 

A big crowd had gathered around the tower to see

 the race and cheer on the contestants . ...

 

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...

 

The race began ....

 

و مسابقه شروع شد ....

 

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny

 frogs would reach the top of the tower

 
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی

 بتوانند به نوک برج برسند ..

 

You heard statements such as:

 
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید
 :


'Oh, WAY too difficult!!


' اوه,عجب کار مشکلی !!'

 


'They will NEVER make it to the top .'

 
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند


.'

or

 
یا :

 

'Not a chance that they will succeed.. The tower is

 too high

!' 
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'

 

The tiny frogs began collapsing. One by one....

 
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند 

 

Except for those, who in a fresh tempo, were

 climbing higher and higher

 
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...


The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No

 one will make it

!' 
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس

 موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up....

 
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه

 دادن منصرف 

 

But ONE continued higher and higher and higher


ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم

 بالاتر 

 


This one wouldn't give up


این یکی نمی خواست منصرف بشه !

 

At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big

 effort, was the only one who reached the top

 
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون

 

 قورباغه

 

کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک

 رسید !


THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to

 

know how this one frog managed to do it?

 
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او

 

چگونه این کا ر رو

 

انجام داده؟

 

A contestant asked the tiny frog how he had found

 

 the strength to succeed and reach the goal


اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و

 

 موفق شدن رو پیدا کرده؟

 

It turned out ....

 
و مشخص شد که .
..


That the winner was DEAF!!!!

 
برنده ی مسابقه کر بوده !!!


 
The wisdom of this story is:

 
Never listen to other people's tendencies to be

 negative or pessimistic. ...   because they take your

 
most wonderful dreams and wishes away from you

 -- the ones you have in

your heart !


Always think of the power words have

 

Because everything you hear and read will

 

 affect your actions

 

نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران

گوش ندید... چون

 

اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--

 

چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !

همیشه به


قدرت کلمات فکر کنید .

چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال

 

شما تأثیر میگذاره

 

Therefore


پس
 :


ALWAYS be.... 

همیشه ....


POSITIVE


مثبت فکر کنید !


And above all: 


و بالاتر از اون


Be DEAF when people tell YOU that you

 cannot fulfill your dreams


کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به

 

 آرزوهاتون نخواهید

 

رسید !


Always think


و هیشه باور داشته باشید :

 

God and I can do this 


من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

 

Most people walk in and out of your life......but
 
 FRIENDS Leave footprints in your heart
   
 
 آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج
 
 میشن... ولی

 

دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت

 

 

*موفق باشيد*:)


 

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 15:14 ] [ نازنین ] [ ]
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 1:5 ] [ نازنین ] [ ]
n3uinkpq3y967hyxi14.jpg

3848d61bbbc6.jpg

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود


خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن ...
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن ...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن ...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن ...
در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
 
                                                                        حمیدرضا برقعی
 
در لحظات ناب اجابت تو لحظه های دلسپردگی و دست به حاجتی یادتون بود منم دعا کنید
تاسوعا و عاشورای حسینی و ایام محرم رو به همه عاشقان حضرتش تسلیت میگم
التماس دعا
 
[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 0:8 ] [ نازنین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
من
متولد 8 مهر سال 1370ام
و تولد وبلاگم 16 شهریوذ سال 89
قبلا وبلاگم رادیویی بود اما الان تصمیم گرفتم دیگه تنها رادیویی نباشم و در مورد چیزای مختلف بنویسم
منتظر نظراتتون هستم
خوشحال میشم نظراتتونو در مورد وبلاگم بدونم

دوستتون دارم
نازنین
لینک دوستان
امکانات وب